بهار در دره زیبای «پنجشیر

هر آینه “کورش”، “داریوش” و غیره در کتیبه های خود که به سه زبان فارسی، آشوری و عیلامی است، زبان مادی را هم می افزودند تا بخشی بزرگ از مردم کشور خود را از فهم آن نبشته ها ناکام نگذارند، از این رو مسلم است که زبان مادی خود، زبان فارسی باستانی یا نزدیک بدان و لهجه ای از آن زبان بوده است و از نام پادشاهان ماد مانند “فراَ اوَرْت”، “خشِثَرْیت”، “فْروَرَتْیش”، “هُووَخشَثْرَهْ”، “آستیاک – اژی دهاک”، “اَرتی سس- اَرته یس- اَرته کاس آ” به لفظ “اَرْتَ” آغاز می شود و “اِسْپادا” که سپاد و سپاه باشد نیز یکی این دو زبان معلوم می گردد.

در جایی که از دایه ی کورش اول یاد می کند می گوید، نام وی “سْپاکُو” بوده، سپس آورده است که “سپاکو” به زبان مادی، سگ ماده را گویند و معلوم است که نام سگ “سپاک” بوده است و (واو) آخر این کلمه حرف تأنیث است که هنوز هم این حرف در واژه ی بانو و در پسرو، دادو، دخترو و کاکو به عنوان تصغیر یا از روی عطوفت و رأفت باقی است، یکی از رجال آن زمان نیز (سپاکا) نام داشته است که واژه ی نرینه ی سپاکو باشد.

این زبان نیز یکی دیگر از زبان های قدیم ایران است و با اوستایی فرق اندک دارد و آن نیز چون اوستایی دارای اعراب و تذکیر و تأنیث می باشد؛ خط میخی برخلاف اوستایی و پهلوی از چپ به راست نوشته میشده است. مخصوصا در کتاب پهلوی “بندهش” به جای اوستا همه جا “دین” آمده است و خط اوستایی را هم بدین مناسبت “دَینْ دِپیوَریه” گویند، یعنی خط دین و در “دینکرت” و سایر کتاب ها هرجا که گوید “زردشت دین آورد” مرادش اوستا است.

2- پهلوی جنوب و جنوب غربی است که هم از حیث لهجه و هم از حیث خط با پهلوی شمالی تفاوت داشته و کتیبه های ساسانی وکتاب های پهلوی که باقی مانده به این لهجه است و به جز کتاب “درخت اسوریک” که لغاتی از پهلوی شمالی در آن موجود است دیگر سندی از پهلوی شمالی در دست نیست مگر کتیبه ها و اوراقی مختصر که گذشت؛ معذلک لهجه ی شمالی از بین نرفت و در لهجه ی جنوب لغت ها و فعل ها زیادی از آن موجود ماند که به جای خود صحبت خواهیم کرد.

زبان پهلوی زبانی است که دوره ای از تطور را پیموده و با زبان فارسی دیرین و اوستایی تفاوت هایی دارد، خاصه آثاری که از زمان ساسانیان و اوایل اسلام در دست است به زبان دری و فارسی بعد از اسلام نزدیک تر است تا به فارسی قدیم و اوستایی چنان که بعد از این در جای خود بدان اشاره خواهد شد. 1- زبان و خط پهلوی شمالی و شرقی که خاص مردم آذربایجان و خراسان حالیه (نیشابور- مشهد – سرخس – گرگان – دهستان – استوا – هرات – مرو) بوده و آن را پهلوی اشکانی یا پارتی و بعضی پهلوی کلدانی می گویند و اصح اصطلاحات (پهلوی شمالی) است.

دیگر آنکه این زبان، زبان مردم خراسان، مشرق ایران، بلخ، بخارا و مرو بوده باشد و جمع بین این دو وجه نیز خالی از اشکال است و مسائلی که این دو وجه را تأیید می کند. و نیز مطالبی داشته در پادشاهی هوشنگ (هوشهنگ)، طهمورث، جمشید، ضحاک (اژدهاک)، فریدون، سلم، تور، ایرج، منوچهر، کیقباد، کاوس، سیاوخش، کیخسرو، افراسیاب، لهراسب، گشتاسب، زرتشت، خانواده ی زرتشت، جمعی دیگر از وزرا و خاندان های تورانی و ایرانی و نیز اوراد، دعاها، نمازها، احکام دینی، دستورالعمل های پراکنده در آداب و اصطلاحات مذهبی و امثال این ها و پیداست که این کتاب از اثر فکر یک نفر نیست و یا قسمت هایی از اوستا بعدها نوشته شده است و چنین گویند که “گاثه” قدیم ترین قسمت اوستا است و سایر قسمت ها به آن کهنگی نیست.

اما آنچه از تواریخ ایران، روم، نوشته های سمگ و تواریخ دیگر مردم همسایه بر می آید، دوران تاریخی ایران از مردم “ماد” که یونانیان آن را مدی و به زبان دری “مای” و “ماه” گویند برنمیگذرد، و پیداست که زبان مردم ماد یا ماه زبانی بوده است که با زبان دوره ی بعد از خود که زبان پادشاهان هخامنشی باشد تفاوتی نداشته، زیرا هرگاه زبان مردم ماد که بخش بزرگ ایرانیان و مهم ترین شهرنشینان آریایی آن زمان بوده اند با زبان فارسی هخامنشی تفاوتی میداشت. بسیاری از رودهای بزرگ آسیا، از این رشته کوه سرچشمه می گیرند. مورخان اسلامی نوشته اند نخستین کسی که به زبان پارسی سخن گفت “کیومرث” بود و معلوم است که این سخن افسانه ای بیش نیست.

زبان آنان را زبان “پرثوی” گفتند و کلمه ی پرثوی به قاعده ی تبدیل و تقلیب حروف “پهلوی” گردید و در زمان شهنشاهی آنان خط و زبان پهلوی در ایران رواج یافت و نوشته هایی از آنان به دست آمده است که قدیم ترین همه دو قباله ی ملک و باغ است که به خط پهلوی اشکانی بر روی ورق پوست آهو نوشته شده و از “اورامان کردستان” به دست آمده است و تاریخ آن به (120 پیش از میلاد مسیح) می کشد.

در وجه تسمیه ی پهلوی اشاره کردیم که این کلمه همان کلمه ی “پرثوی” می باشد که به قاعده و چم تبدیل حروف به یکدیگر حرف (ر) به (لام) و حرف (ث) به (ه) بدل گردیده و “پهلوی” شده است، پس به قاعده ی قلب لغت هایی که در تمام زبان ها جاری است چنان که گویند قفل و قلف و نرخ و نخر و چشم و چمش، این کلمه هم مقلوب گردیده “پهلوی” شد. پژوهشگران نام و جایگاه کوه قفقاز را الهام­بخش پدید آمدن این افسانه دانسته­اند. شاپور با او به عادت قدیم رفتار نمود و مانی کتابی از کتاب های خود را به نام شاپور نوشت و نام آن را “شاهپو هرگان” نهاد، لیکن در زمان بهرام پسر هرمز وی را برخلاف وصیت زرتشت و برخلاف اصول دینی که در ایران مرسوم بود کشتند.

شگفتانگیز است که در مراسم رونمایی کتاب ابراهیم عثماناف، هم جناب عثماناف و هم آقای عبدالنبی ستارزاده از اعتبار فرمودههای مرتبط استاد بارتلد دم میزدند، اما ظاهراً به مغز کلام او در رسالۀ «تاجیکان» توجه کافی نداشتهاند وگرنه با تکیه بر این تفسیر منطقی و تاریخی میتوانستند کاربرد واژۀ «تاجیک» را در تاریخ و ادبیات پارسی معنا کنند. در این روایات همه جا می رساند که رشته ی ارتباط سیاسی، اجتماعی و ادبی ایران هیچ وقت نگسسته و زبان این کشور نیز به قدیم ترین زبان های تاریخی یا قبل از تاریخ می پیوندد و “گاثه ی زردشت” نمونه ی کهن ترین آن زبان هاست.

خلاصه، قسمتی از اوستا در زمان شاپور اول به دست آمد و در عصر شاپور دوم “آذر پاذمار سپندان” – که موبدی بزرگ و سخنگویی گران مایه بود و بعض مورخان عرب او را زرتشت ثانی نامیده اند و واقعه ی ریختن مس گداخته بر سینه ی زردشت منسوب به اوست خرده اوستا را آورد و چنان به نظر می رسد که تمام اوستا را به دست آوردند و یا مدعی شدند که اوستا به تمامی به چنگ آمده است و دانشمندی دیگر مرسوم به “ارتای ویراف” نیز در عالم خواب، سیری در بهشت و دوزخ کرد و احکامی دیگر پیدا آورد که در کتاب “ارتای ویراف نامک” مندرج است، و نیز تفسیرهای اوستا از این به بعد به زبان پهلوی رایج گشت.

دیگر زبان پهلوی است، این زبان را فارسی میانه نام نهاده اند و منسوب است به “پرثوه” نام قبیله ی بزرگی یا سرزمین وسیعی که مسکن قبیله ی پرثوه بوده و آن سرزمین خراسان امروزی است که از مشرق به صحرای اتابک (دشت خاوران قدیم) و از شمال به خوارزم و گرگان و از مغرب به قومس (دامغان حالیه) و از نیمروز به سند و زابل می پیوسته، مردم آن سرزمین از ایرانیان (سَکَه) بوده اند که پس از مرگ اسکندر یونانیان را از ایران رانده دولتی بزرگ و پهناور تشکیل کردند و ما آنان را اشکانیان گوییم و کلمه ی پهلوی و پهلوان که به معنی شجاع است از این قوم دلیر که غالب داستان های افسانه ی قدیم شاهنامه ظاهرا از کارنامه های ایشان باشد باقی مانده است.

گاسانیک یعنی بخش “گاثه” که سرودهای دینی و منسوب است به خود زرتشت و محتویات آن ستایش اهورامزده و مراتب ادعیه و مناجات ها می باشد. 3- وَنْدایداذ – که در اصل وندیودات بوده است، یعنی ادعیه و اوراد بر ضد دیوان و اهریمنان. 1- یَسْنا – که گاثه جزء آن است، و معنی آن ستایش می باشد. 4- یَشْت – که قسمت تاریخی اوستا از آن مستفاد می شود آن هم از ماده ی یسنا و به معنی عبادت و ستایش است. انگلیسها اینبار نیز با رهبرانی پیمان بستند که افغانها ایشان را بحیث رهبر نمیشناختند.

در کتب سنت از جمله در “دینکرت” روایتی آورده اند و در نامه ی “تنسر” به شاه مازنداران نیز بدان اشاره شده و مسعودی مورخ عرب و جمعی دیگر از مورخان اسلامی هم نقل کرده اند که “اسکندر” بعد از فتح “اصطخر” اوستا را که بر دوازده هزار پوست گاو نوشته بودند برداشت و مطالب علمی آن را از طب، نجوم و فلسفه به یونانی ترجمه کرد و به یونان فرستاد و خود آن کتاب را بسوزانید.

ارتفاع این کوه از 400 تا 5140 متر می رسد و قله معروف آن بنام شاه فولادی (Shah Fuladi) یاد می شود که 5135 متر ارتفاع دارد. اگر گاثه را از زرتشت معاصر “ویشتاسپ شاه” بدانیم زمان نزول آن سخنان را باید بین سنه (630 قبل از میلاد) – یعنی سی سال بعد از زمان تولد زردشت و چند سال قبل از سنه 583 ق م که زمان شهادت زردشت باشد – دانست، چه برحسب روایات پهلوی زردشت در سی سالگی مبعوث شده است. اما لفظ زند از آزنتی “Azanti” و به معنی گزارش و ترجمه است و مراد از زند کتب پهلوی است که نخستین بار کتاب اوستا بدان زبان ترجمه شده است و پازند مخفف “پات زند” می باشد که با پیشاوند “پات” ترکیب یافته و به معنی دوباره گزارش یا ترجمه و برگردانیدن زند است به زبان خالص دری.

دیدگاهتان را بنویسید