دانلود مقالات ISI حمل و نقل

در سال 2136 میلادی کشف شد. برای همین در سال ۲۰۰۶، اتحادیه جهانی نجوم، مفهوم «سیارات كوتوله» (Dwarf Planet) را ارایه داد كه به این ترتیب، پلوتو، و زنا كه حالا دیگر «اریس» خوانده میشد، جزء سیارات كوتوله محسوب شدند و قرار بر آن شد كه پلوتو و سایر اجرام نسبتا بزرگ كمربند كوییپر از این پس وارد فهرست سیارهها نشوند و فهرست سیارههای منظومه شمسی تثبیت شد و به هشت سیاره تقلیل پیدا كرد. همه اجرام بزرگ و کوچک موجود در منظومه شمسی دور خورشید، در یک جهت، و تقریبا در یک صفحه، در گردشند چرا که همه آنها در اصل اعضای یک صفحه بزرگ سیاره ای هستند.

اگر زمین در فاصله دورتری از خورشید قرار داشت، ممکن بود سطح زمین مانند مریخ به صورت یک «صحرای منجمد» باشد؛ سطحی خشک و بیحاصل که روی آن آب و حتی دیاکسیدکربن هم اغلب به صورت جامد وجود دارد، اما اگر زمین نزدیکتر از این به خورشید بود، در اینصورت بیشتر شبیه به سیاره زهره بود. او میگوید: «ترتیب دقیقی که در یافتههای علمی ما از دنیای فیزیکی دیده میشود، مستلزم وجود نیروی یزدانی است.» جان پولکینگهورن هم که یک فیزیک دان ذرهای بود موقعیت خود را در دانشگاه کمبریج رها و در کلیسای انگلستان ردای کشیشی بر تن کرد.

هسته صخره باقی مانده ممکن است به صورت یک شهابواره به حرکت خود در فضا ادامه دهد. در این صورت ستارگان متراکمتر بود و برخوردهای فاجعه باری بین ستارگان و سیارات مختلف رخ میداد. اگر ماه کوچکتر از ابعاد فعلیاش بود؟ اگر مشتری بسیار کوچکتر از این و گرانش آن ضعیفتر بود، در اینصورت هنوز منظومه شمسی ما مملو از خرده سیارکها بود و با آنها روی زمین، حیات غیرممکن میشد. یکی از آخرین کاوشگرهایی که به سطح این سیاره فرستاده شد، کاوشگر ونرا ۱۳ (Venera 13) روسیه بود که در سال ۱۹۸۲ به سختی توانست ۲ ساعت دوام بیاورد.

این سیاره دارای مرتفعترین بلندی منظومه شمسی است: کوه الیمپیوس با 28 کیلومتر ارتفاع، معادل سهبرابر ارتفاع کوه اورست. از طرفی 6 منطقه کوهستانی حدود یک سوم سطح زهره را تشکیل داده که یکی از محدودههای کوهستانی آن به نام « Maxwell»، حدود 11.3 کیلومتر ارتفاع و حدود 870 کیلومتر وسعت دارد. دسته اول: در این گروه هشت سیاره ای که منظومه شمسی را تشکیل می دهند نشان داده شده اند. او محاسبه میکرد که آن سیاره کجا باید باشد که نیروی جاذبهاش بتواند در اورانوس و نپتون اثر گذارد، ولی او بدون آنکه بتواند آن سیاره را بیابد در سال 1976 درگذشت.

عدد گرانش دومین عدد N است؛ برابر با ۱۰به توان ۳۶، که برابر است با قدرت نیروی الکتریکی تقسیم بر قدرت گرانش. اپسیلون اولین آنها اپسیلون، برابر 0.007است. اپسیلون، مقدار نسبی هیدروژنی است که در انفجار بزرگ از طریق همجوشی به هلیم تبدیل میشود. اگر شما در مریخ باشید می بینید که قمر بزرگ تر یعنی فوبوس روزی سه بار طلوع و غروب میکند،قمر کوچک تر که دیموس نام دارد نیز یک نیم فوبوس بوده اگر از سطح مریخ به آن نگاه کنید بیشتر شبیه ستاره است تا ماه! رعد و برقی دایمی در ابرهای آن صورت میگیرد.

برای مثال، در عین حال که آب جاری در یک رود، قسمتی از مئاندر را تخریب می­کنند در قسمتی دیگر، رسوبگذاری صورت می­گیرد. این قمر حداقل پنج سطح زمین شناختی متفاوت دارد، یک سطح جوان جغرافیایی مربوط به کم تر از صد میلیون سال و امکان دارد که اقیانوسی از آب مایع داخلی داشته باشد. مختصات و ویژگیهایی که امروز ما درباره کیهان میدانیم به ما کمک میکند بدانیم در چه سیاره شگفتانگیزی زندگی میکنیم و حیات برای اینکه به این مرحله برسد از چه پیچ و خمهای عجیبی عبور کرده که اگر هر فاکتور آن ذرهای متفاوت بود دنیای ما شکل دیگری داشت.

زهره بجز اندازهاش، از سایر جهات با زمین متفاوت است. بخش اخلاقی آن این است که درست نیست که اکوسیستمی که ممکن است در سیارات دیگر وجود داشته باشد را با ارسال موجودات زمینی به آن سیاره در خطر بیاندازیم و از نظر علمی ما میخواهیم شرایط طبیعی سایر سیارات را بررسی کنیم و نباید آنها را با ایجاد آلودگیهای ناخواسته به خطر بیاندازیم یا نابود کنیم. سیاره منحصر به فرد در منظومه شمسی.

یکی از این ستاره ها٬ خورشید٬ ستاره ای است که زمین و سیارات دیگر منظومه شمسی به دور آن می گردند. زهره به حدی داغ است که نمیتواند اقیانوسی از آب یا صورتهایی از حیات بدان صورت که در زمین موجود است در آن وجود داشته باشد. هر بار که ستاره دنبالهداری به دور خورشید میگردد مقداری از یخ آن بخار میشود به صورت غبار از ابر دنباله در میآید. او وسیلهای داشت که عکسها را یکی پس از دیگری به سرعت نشان میداد.باید توجه داشت که ستارگان همواره باشند ولی، اگر سیاره وجود میداشت محل آن در عکسها میبایست تغییر می کند.

به منظور پیدایش حیات روی کره زمین، سیاره ما باید برای مدت زمان صدها میلیون سال در وضعیت پایداری بوده باشد اما ساختن جهانی که برای صدها میلیون سال پایدار باشد، به طور حیرتآوری مشکل است. بههمیندلیل، روی هم رفته زهره داغترین سیاره در منظومه شمسی است. زمین تنها سیاره ای است که می دانیم موجودات روی آن زندگی می کنند. اما در قرن 21 دانشمندان توانستند ثابت کنند که این یک سیاره نیست ، به این معنی که 8 منظومه در منظومه شمسی وجود دارد. از این رو، تهدیدات غیرسنتی خطرناک تر از تهدیدات سنتی هستند؛ زیرا این تهدیدات، نهاد های حکومتی و جمعیت های غیر نظامی (مدنی) را تهدید می کنند و خاستگاه آنها انسان غیر دولتی و عوامل طبیعی است.

به طور قابل ملاحظهای، مدار سیارات دیگر، به جز مدار پلوتون، دایرهای هستند؛ به این معنی که برخوردهای سیارهای در منظومه شمسی کاملا نادر است. نیوهورایزنز پس از دریافت کمک گرانشی از سیاره مشتری در فوریه ۲۰۰۷، تابستان ۲۰۱۵ به مدار سیاره کوتوله پلوتون رسید. در این منظومهها، سیاره با ابعاد مشتری در ناحیه گولدیلاکس قرار گرفته و بنابراین هر سیاره کوچکی را در ابعاد زمین به بیرون میراند و در نتیجه مانع از شکلگیری حیات به شکل شناخته شده آن میشود.

دانشمندان قادرند مثالهای متعددی ارائه کنند که بر طبق آنها زمین درون هزارها ناحیه گولدیلاکس مختلف قرار دارد. اگر گرانش حتی از این هم ضعیفتر میبود، آنگاه ستارگان نمیتوانستند متراکم شوند و دماهای زیاد مورد نیاز برای همجوشی را ایجاد کنند. بنابر این اخترشناسان با تعیین نوع تابش یک جسم و مقدار آن میتوانند دمای آن جسم را تعیین کنند. آنها اجسامی با اندازه بزرگتر هستند و به دور سیاره ای بزرگتر از آن می چرخند.

بنابراین مشتری هم درست در اندازه صحیح و مناسب برای حیات قرار دارد. باید توجه ویژه ای به کمربند سیارک ها که بین مشتری و مریخ و بین مدارهای پلوتون و نپتون قرار دارند، شود. اما سیارهٔ نپتون که بسیار نزدیک به کمربند کویپر است، نقش مهمی در ثبات مدار اجسام کمربند یا برعکس هل دادن اجسام به دورتر از مدار پیشین خود دارند. اگر نیروی هستهای قوی کمی قویتر بود، ستارگان سوخت هستهای خود را بسیار سریع میسوزاندند و حیات فرصت تکامل نمییافت. نوترینوها، که از طریق نیروی هستهای ضعیف عمل میکنند، برای انتقال انرژی یک ابرنواختر در حال انفجار ضروری هستند.

اگر نیروی هستهای قوی، کمی ضعیفتر بود، هستههایی مثل دوتریم از هم پاشیده میشدند و هیچ کدام از عناصر جهان نمیتوانستند از طریق سنتز هستهای به طور پیوسته درون ستارگان ایجاد شوند. اگر نیروی هستهای ضعیف کمی قویتر بود، ممکن بود که نوترینوها نتوانند از مرکز ستاره به خوبی فرار کنند، که این هم باز از ایجاد عناصر بالاتر که به ایجاد جسم و جهان ما منجر میشوند جلوگیری میکرد. به مدت 50 سال یک سیاره در نظر گرفته شده بود. بنابراین ستارگان نمی درخشیدند و سیارات به درون سیاهی سردی فرو میرفتند، اما اگرگرانش کمی قویتر بود باعث میشد که ستارگان بسیار سریع داغ شوند و سوخت خود را چنان سریع بسوزانند که حیات هرگز فرصت آغاز پیدا نکند.

دیدگاهتان را بنویسید