درباره سیاره ها

4- حتما مسایل مالی خود را کنترل کنید و بدانید چه بودجه ای در اختیار دارید و سعی کنید آن را مدیریت کنید و گزارش مالی خود را برای تحلیل سالهای بعد حفظ کنید. ریک و مورتی با این اپیزود روی نقشِ مهمی که اسطورهشناسی و نمادهای فرهنگی در حفظ انسجامِ معناییِ جامعه ایفا میکنند و زبان مشترکی که برای غریزههای ملیگرایانهمان فراهم میکند، تاکید میکند و در پایان اپیزود پیامدهای خطرناکِ ناشی از افشای ماهیت دروغینِ اسطورههای یک جامعه را به تصویر میکشد. به بیان دیگر، نویسندگان در عینِ نشان دادن ریکِ کمسنوسالتر، همچنان ابهامِ پیرامون گذشتهی ریک را حفظ میکنند.

وقتی ریکِ جوان در لابهلای جروبحثش با ریکِ پیر از اینکه خودِ آیندهاش با نسخهی موازی دختر مُردهشان زندگی میکند، ابزار انزجار میکند، این تکه دیالوگِ طوفانی آنقدر بیمقدمه بیان شده و آنقدر سریع فراموش میشود که کوبندگیاش را چندبرابر میکند؛ یکی از آن افشاهایی که درحالی که گاردِ مخاطب پایین است ضربهاش را میزند و قبل از اینکه او فرصتِ پردازش یا تلافی ضربهای که خورده است را داشته باشد، بلافاصله غیبش میزند. نخست اینکه ریک در داخلِ خاطرات آدمپرندهای با نسخهی جوانتر، سادهلوحتر و مهربانتری از خودش مواجه میشود. بنابراین، ما نمیدانیم چه مقدار از او واقعیت دارد و چه مقدار از او از محدودیتهای خاطراتِ آدمپرندهای سرچشمه میگیرد؛ چون بالاخره از آنجایی که آدمپرندهای فردِ بهتری در مقایسه با ریک است، حتما خاطراتش نقصهای ریک را کمرنگ کرده و نقاط مثبتش را تقویت کردهاند؛ یا شاید هم ویژگیهای مثبتِ ریکِ جوان چیزی بیش از ویژگیهای مثبتِ خودِ آدمپرندهای که آنها را ناخودآگاهانه به ریک هم نسبت داده است، نیستند.

مورتی زبانِ اطمینانبخشِ اسطورهشناسی را که براساس آن بزرگ شده بود، از دست داده است؛ مورتی متوجه شده است که او صرفا به خاطر اینکه در داخلِ مرزهای مندرآوردیِ یک کشور به دنیا آمده است، استثنایی نیست. برخلاف اپیزودهای مثل بوقلمونهای اَبرسرباز، تهاجم اسپرمهای غولآسا یا پارودی انیمه، اپیزود هشتم فقط به پارودی خشکوخالیِ درخشش ابدی یک ذهنِ پاک خلاصه نشده، بلکه از زبانِ روایی فیلمِ چارلی کافمن به منظورِ روایت داستان شخصیتمحوری استفاده میکند که علاوهبر گسترشِ ابعاد شخصیتی ریک، گوشهی تازهای از اسطورهشناسیِ این دنیا را افشا میکند. خانم لایلا دنیلسون، استاد دانشگاهِ آمریکایی در همین رابطه میگوید: «اسطورهشناسی یک مُدلِ برقراری ارتباط است که چیزهای تصادفی و ساختهای اجتماعی (چیزی که بهعنوان یک حقیقتِ بیطرفانه وجود ندارد، بلکه افراد جامعه توافق کردهاند که وجود دارد) را بهعنوانِ حقایقِ طبیعی و ابدیِ دنیا جلوه میدهد».

اما سؤالِ کُلیتر و بنیادیتری که این اپیزود به طرحِ آن منتهی میشود این است که اصلا ما بهعنوان جامعه چرا اینقدر به ابداع و به اشتراک گذاشتنِ اسطورهها علاقهمند هستیم؟ اما فاجعهی واقعی که این افسانهها سعی در سرکوب کردنشان دارند، نسلکشیِ بومیانِ سرخپوست توسط استعمارگرانِ سفیدپوست است. 33. به دلیل ظاهر آبی فامش، از خارج، زمین به عنوان سیاره ی آبی نیز شناخته می شود بیش از 70 درصد از سطح زمین از آب پوشیده شده است. در اواخر دهه 1990 ، مجموعه ای از داستان های برجسته نویسندگان برجسته روسی ، با عنوان زمان کارآموزان، در روسیه منتشر شد (با تایید بوریس استروگاتسکی).

این درجه از خودخواهی بهطرز دراماتیکی تکاندهنده و بهطرز هیجانانگیزی خندهدار است و مهمتر از آن، نویسندگان موفق میشوند بدون اینکه ریک را با تبدیل کردن او به یک قربانی تبرعه کنند یا او را آنقدر تنفربرانگیز کنند که همدلی کردن با او غیرممکن شود، به تعادلِ دقیقی بین دو دست پیدا کنند. بعضی از این حلقه ها به سرعت در حال از بین رفتن می باشند و برخی دیگر پایدار هستند. برای مثال، این احساسِ حقانیت و خوداستثناپنداریِ ناشی از اسطورهشناسی آمریکایی یکی از چیزهایی است که این کشور از آن برای توجیه برخی از اعمالِ وحشتناک گذشتهاش استفاده میکند (از تبعیض نژادی در داخل مرزهای خودش تا تهاجمهای غیرضروری به کشورهای خاورمیانه یا سرنگون کردنِ دولتهای دموکراتیک در آمریکای لاتین).

مشکل این است که این نوعِ اسطورهپردازیِ تاریخی میتواند روی نحوهی رفتارِ یک کشور تأثیرگذار باشد. پس، برخی از بهترین اپیزودهای ریک و مورتی آنهایی هستند که قابلیتهای فرابشری و رفتارِ سمی ریک را نه بهعنوانِ چیزی غبطهبرانگیز که فانتزیِ قدرتِ مخاطبان را سیراب میکند، بلکه بهعنوان راههایی که او از آنها برای گریختن از خودش و برهنه کردنِ آسیبپذیریاش استفاده میکند، به تصویر میکشد؛ رفتاری که به صدمه دیدنِ بیشتر اطرافیانش منجر میشود. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب میشود و هر چه ساعت جلوتر برود بیشتر احساس شادی و خوشبختی میکنم.

اگر سریال قرار بود همهچیز را بدون اینکه عواقبِ بلندمدتی از خود به جا بگذارند در پایانِ هر اپیزود ریست کند، هیچکدام از تجربههای وحشتناکی که کاراکترها پشت سر میگذارند و هیچکدام از تمهای نیهیلستیاش مثل بیمعنایی ذاتی هستی از وزنِ احساسی لازم برخوردار نمیبودند. خلاصه در پایانِ اپیزودِ هشتم معلوم میشود چیزی که رابطهی ریک و آدمپرندهای را بهم میزند نه در جریان جنگ، بلکه پس از آن اتفاق میاُفتد. این موضوع دربارهی فینالِ اپیزودِ پارودی فیلمهای سرقتمحور هم صدق میکند: یکی از مولفههای فیلمهای سرقتمحور نارو زدنها و خیانتهای تودرتوی کاراکترهایشان به یکدیگر است.

اما از طرف دیگر، ایدهی پرواز کردنِ ریک در فضا در اتاق خلبانی که به شکلِ داخل عمارتِ تونی مونتانا از صورت زخمی طراحی شده است، زیرکیِ غافلگیرکنندهی بهترین پارودیهای سریال را کم دارد؛ ارجاع به اکشن فینالِ صورت زخمی در پارودی فیلمهای مافیایی قابلپیشبینیترین ارجاعِ ممکن است و بسترِ مسخرهای که این ارجاع در چارچوب آن ارائه میشود هم نمیتواند آن را به چیزی فراتر از گرفتنِ یک نیشخند سُست از بیننده ارتقا بدهد. روز زمینی تقریبا 24 ساعت است، اما روز و شب ماه هرکدام 2هفته طول می کشد.

نه به خاطر اینکه افشای گذشتهی این شخصیتها، آن هم در سریالی که خیلی نسبت به افشای آنها خسیس و خویشتندار بوده است، مهم نیست، بلکه به خاطر اینکه آنها برای خودِ ریک که از آنها خبر دارد مهم نیست. این موضوع دربارهی سکانسِ مبارزهی ریک جوان و آدمپرندهای در کافه نیز صدق میکند. تقریبا بلافاصله بعد از اینکه سامر مغرور میشود و مورتی را کنار میزند، ریک هم فریبِ خلبانانِ اورجینال رُبات را میخورد و با استخدام آنها، سامر را اخراج میکند.

قیامِ ریک علیه دنیای ظالمی که خانوادهاش را درنهایت بیهودگی کُشت، تنها به کشفِ وسعتِ بزرگتری از پوچی منجر میشود. اما عزمِ راسخش با هرکدام از مقتولهایش که قاتلِ خانوادهاش از آب در نمیآیند، سُستتر شده و ماموریتش ملالآورتر میشود. این تکه دیالوگ همچنین نقش نیمنگاهی به مونتاژ قتلعامِ بیهودهی ریک در جستجوی قاتل خانوادهاش در اپیزود فینال را نیز ایفا میکند. روی کاغذ تلاشِ سامر برای گرفتنِ جای مورتی بهعنوانِ نوهی محبوبِ پدربزرگشان و هشدار مورتی به سامر دربارهی اینکه ریک به هیچکس دیگری جز خودش اهمیت نمیدهد، پتانسیلِ دراماتیکِ خوبی را برای استخراج نوید میدهد.

برخی از بهترین اپیزودهای ریک و مورتی (مثل فینال فصل چهارم یا اپیزودِ ریک خیارشور) آنهایی هستند که نهتنها از ظرافتِ دراماتیکِ شخصیت ریک غافل نمیشوند، بلکه داستانشان را پیرامونِ آن مینویسند: ریک بهعنوانِ نابغهترین دانشمندِ کُل کیهان آنقدر باهوش است که از کمبودها، خودخواهیها، دروغگوییها و سوءاستفادهگریهایش خودآگاه باشد، اما هرگز آنقدر باهوش نیست که تغییر کند. گرچه این خلاصهقصه روی کاغذ سرراست است، اما در واقعیت از لایههای دراماتیکِ متعددی بهره میبَرد.

نهتنها ریک برای زنده نگه داشتنِ مصنوعیِ آدمپرندهای و احیای او درد و رنجِ زیادی را به او وارد میکند (آن هم صرفا برای منفعتِ شخصیاش)، بلکه آنقدر از تنهایی وحشت دارد که حاضر است خودش را به کُشتن بدهد، اما حقیقتِ بچهی آدمپرندهای را از ترس اینکه نکند او تنهایش بگذارد، افشا نکند. از اپیزودِ دوم فصل اول ریک و مورتی که بهطور همزمان نقش ادای دِینی به اینسپشنِ نولان و سری فیلمهای اسلشرِ کابوس خیابان اِلم را ایفا میکند تا اپیزود نوزدهم فصل دوم کامیونیتی که معجونی از پالپ فیکشن و شامی با آندره بود. همچنین اپیزود سفر در زمان و اپیزودِ پارودی فیلمهای سرقتمحور در هجو مولفههای زیرژانرهایشان بهطرز خلاقانهای بامزه بودند.

نهتنها نسخهی بهتر فورانِ نِرد درونِ ریک را در اپیزود پارودی فیلمهای سرقتمحور دیده بودیم، بلکه اگر دنبال نسخهی بهتری از پارودی فیلمهای مافیایی توسط دَن هارمن هستید، میتوانید آن را در کامیونیتی (اپیزود بیست و یکمِ فصل اول)، سریالِ قبلی او پیدا کنید. چیزی که دیدار با این نسخه از ریک را جذاب میکند این است که او نسخهی واقعی ریکِ جوان نیست، بلکه تجسم حافظهی آدمپرندهای از ریکِ جوان است. رقابتِ خواهر و برادری سامر و مورتی بر سر توجه و محبتِ ریک ستونفقراتِ عاطفی این اپیزود را تشکیل میدهد.

بنابراین، سامر با احساس پشیمانی سراغِ والدینش و مورتی میرود و به آنها اعتراف میکند دلیلی که او اینقدر به خانواده اهمیت میدهد این است: یک روز ارتش سامر را به یک پایگاه فوقسری میبَرد و از او میخواهند تا نوزادِ غولپیکرش را به منظور استفاده از او بهعنوان سلاح آموزش بدهد، اما او با نوزاد ارتباط عاطفی برقرار میکند و به نوزاد کمک میکند تا فرار کند. در پایان، ریک نهتنها هرگز انتقامش را نمیگیرد، بلکه هستی او را آهسته اما پیوسته از پا در میآورد و به یکی از مامورانِ هرجومرجِ خودش متحول میکند.

نحوهی آشنایی ریک و آدمپرندهای در یک کنسرت موسیقی؛ نحوهی بههمپیوستن آنها برای مبارزه با فدراسیون کهکشانی یا نحوهی افشای اینکه ریک با نسخهای از دختر مُردهاش زندگی میکند، در غیرتشریفاتیترین حالتِ ممکن اتفاق میاُفتند. دلیل جلب نظر ستارهشناسان این بود که سیارههایی که ما با آنها آشنایی داریم، همگی به دور یک ستاره گردش میکنند، ولی سیاره CFBDSIR۲۱۴۹ فاقد ستاره است و به طور سرگردان در سرتاسر کائنات برای خود گردش میکند.

دیدگاهتان را بنویسید