محصول اصلی آن برنج و کیوی است

زمانی که هنوز ” عدیم ” در قید حیات بود، در یکی از یاد داشت هایش ارقام نموده است که: ” مادامی که اشعار را میخواندم، در اکثر آنها واژۀ عشق به تکرار یاد میگردید، اما من هنوز در آنزمان از مفهوم عشق و عاشقی، ظاهری ویا باطنی، اطلاعی نداشتم و هر گز به آن پی برده نمیتوانستم که عشق در واقعیت امر چیست؟ در ادامه چند نمونه از آخرین نظرات توریستها دربارهی صفه را میخوانیم.مسافر آمریکایی در اسفند ۹۵ از قلل برفی و چشمانداز خاص آنها نوشت:«وقتی در صفه بودم یاد کلرادو افتادم از این لحاظ که شهر در میان کوههای بلند و برفی محصور شده بود.

بازهم ” عدیم ” برای مدت یکسال واندی بیکار و بی روزگار باقی مانده و زندگی با عسرت بدون داشتن آذوقه و خوار و بار مشحون از مشقت و تکا لیف جسمی و روحی را ادامه میدهد. بخاطر وضعیت زندگی دشوار و نا فرجام، نتوانست به تحصیل و تعلیم بیشتر در مکتب ادامه دهد، و از جانبی هم چونکه خانواده اش به پییشۀ دهقانی اشتغال داشت، و برای آنکه در کارزار دهقانی شان تنها دست نباشند، ” عدیم ” رااز رفتن به ولایات دور دست جهت آموزش و کسب تحصیلات بیشتر و بهتر مانع میشوند.

برای برخی از فرهنگیان ولایت بدخشان، بخاطر اینکه خدمتی را به همشهری خود انجام داده باشند، وی را در سال 1336 ، بحیث کاتب درجه سیزده در چهارچوب مدیریت معارف بدخشان، به معاش بخور و نمیر 243 افغانی، توظیف نمودند. وی در سال 1338 ،به لطف خزانۀ غیب بار دیگر بحیث معلم در دهکدۀ قره قوزی مربوط علاقه داری ارگودرایم، به اصطلاح به معاش امتیازی صد افغانی شانس تقرر حاصل میکند، اما با تآسف حکومت ( مهربان، خیر خواه،مواظب و معارف دوست) آنوقت، بخاطر سیاست تنگ نظرانۀ علمی- عقیدتی برای حصول اقناع فکری اش، ” عدیم ” را با فرستادن مجدد اوراق پریشان کننده، با محتوای اینکه وی از این به بعد هرگز نمیتواند در دفاتر رسمی دولتی کار کند، از وظیفه اش سبک دوش میگردد.

وی چنین میگوید: خویش را اگر بیینی بهتر از دگر ابنا راست گویم این دیدن راه بدگمانی هاست هرچه نام اسلام است یک وجود با الذاتیم صلح کل در این معنی اصل نکته دانی هاست و یا هم در این پارچه: بی سبب عربده احکام شریعت نبود بی محل فتنه اصولات طریقت نبود هر که زین مسأله دانای حقیقت نبود قابل سلک تقرب به حقیقت نبود صلح کل شیوۀ مردان معارف باشد مرد باید که از این مرحله واقف با شد ” عدیم” مدت سیزده سال را در زندان، تبعید، دور از خانه و کاشانه اش به سربرده بود. چونکه محبت زیاد داشته به آن گیاه، لذا به توصیفش نشسته و پارچه شعرش را چنین زمزمه نموده است: تریاک یکی تحفۀ نازک به جهان است هم قوت پیران و تماشای جهان است هم مشعله افروز گلستان شهان است هم طبع شفا بخش به تن روح وروان است چیزی که بدانی بجهان بهتر ازآن است بدین سان وضعیت ” عدیم ” به شنیدن سروده مذکور دگرگون میشود، احساساتش بر انگیخته میشود و سبب میشود تا مخمسی را که مرکب از بیست و یک بند است به نگارش گیرد: تریاک یکی زهر معین به جهان است هم قوت نادانی و هم زحمت جان است هم آتش سوزنده و هم دشمن جان است هم آتش خلق است وهم ابلیس زمان است چیزی که بدانی به جهان بد تر از آن است چون در آنزمان در منطقۀ شغنان به ویژه روشان کمتر افراد وجود داشتندکه میتوانستند از نقطۀ نظر زبان و ادبیات معاصر و سرایش شعر علاقه مندان این عرصۀ را یاری رسانند، لذا ” عدیم ” به شیوۀ خود آموزی، به تلاش و سعی فراوان و تصمیم تزلزل ناپذیر، خویشتن را بجایی که خواست، رساند.

از چه بنویسم، از مردی که از صلابت گام هایش کوه هندوکش می نازید و با رفتنش گرانبهاترین اشک هایش را برایش ریخت، از شهدای راه آزادی تاریخ معاصر افغانستان احمد شاه مسعود، که با رفتنش، رگ های کابل را زحمی، اشک های هندوکش را جاری و بغض های پامیر را، در سرزمین آزاده گان، سر شار از قصه ها و ناگفتنی ها کرد. فضای خانواده، ثریا بهاء را وا می دارد تا فکر نگارش اثر را با مقاومت در برابر استبداد شروع کند که بدون شک این مولفه عظیم، که در فضای خانواده حاکم بوده است، با آن خو بگیرد و این جریان رفته رفته تقویت شده می رود تا اینکه خود به عنوان یکی از مقاومت گران زن، در برابر نظام توتالیتر و مستبد و فرهنگ ستیز مبدل شده و پرده از روی اشخاص زبون و سیاه دل بر دارد و رسالت خویش را، در مبارزه با مرگ پیوند دهد و برای نسل های بعد، بنویسد که در طول زمان فریادی باشید از صدای مظلومان ، شمشیری باشید از آواز ستمدیده گان.

از چه بنویسم، از بانوی مهربان، سخت کوش و راستگو، که در دایره وجدان و انصاف زنده گی می کند و با ارزش ترین اشک ها و لبخند ها، غم ها و شادی هایش را برای چهار نسل همگام جنگیده و گریسته است. زن افغان، در گذر تاریخ، فریادی از میان دود و خاکستر است و در سوهان استبداد و سیطره جنگ و خشونت دست و پنجه نرم کرده است، این قشر مبارز، اولین سیب های اند که، از درختان زنده گی پایین افتاده اند، اما استقامت و پایداری آنها بوده است، که هرگز با پرنده های زنده گی وداع نگفته اند و بسوی عدالت و عزت پنجره ها و روشنایی ها را در طول زمان باز کرده اند.

” اکنون در بستر پیری، زهیری،کهالت و مشحون از دشواری و تکالیف درسریرآرمانها و تخیلات ، آوارگی و حسرت ، در زندان مسافرت، مهاجرت اما نیت ممارست به منظور حراست و نگهداشت ترقی، تعالیی، انکشاف و شکوفایی زبان و ادبیات فارسی- دری، وظیفه و رسالت خود میدانم تا اشعار و سروده های ناقص و نامکمل را مانند زندگی سرایندۀ شان دارای سرنوشت همسان اند،به دانشمندان ، اهل علم، ادب و عرفان، فرهنگ دوست، انسان نواز اهدا نمایم، تا باشد آنها را مانند میراث خلق خود، مصؤن از حوادث زمان و مزیان علم و ادب نگهداری کنند و در اوقات و شرایط لازم و به گمان اغلب بعد آنکه من داعی اجل را لبیک گویم، به مثابۀ ارمغان دره ها و کوه پایه های پا میر برای نسل های اینده به دست نشر بسپارند.

برخی توده های نفوذی آذرین که به آنها کوه های منفرد مرکزی می گویند. در بین ۸۰۰۰متریها الههی دیگری نیز وجود دارد؛ “الههی فیروزهای” یا همان کوه “چواویو”. شعر نیز می سرود و از او اشعاری در تذکره ها نقل شده است. نگارنده توانسته است در کنار سایر فعالین ادبی و نسل نویسا در افغانستان، خاطرات جنگ ها و خشونت ها؛ مهاجرت ها و دربدری ها، اشک ها و لبخند های این سرزمین را با زبان نوشتاری ژرف و بافت های کلامی زیبا پیوند دهد و قلم اش فریاد و اعتراضی شود در برابر تمام بی عدالتی ها و جفاکاری های روزگار و منحیث سپر با پردازش های بکر نگارش ایستادگی نماید.

مسولیت یک نویسنده انتقال پیام و به شکل سالم و بدون صدمه به مخاطبان است که از هر گونه اغراض و کتمان حقایق مبرا باشد، تا فردا بار ملامتی آنرا تاریخ به گردنش آویزان نکند، نگارش ضعیف در یک اثر همانند دیوار نم کشیده، به یک باره گی بدون آگاهی و خبر، بالای مخاطب فرو می ریزد، و می غلتد، و این فروریزی باعث می شود که خالق اثر، و خود اثر، مخاطبش را از دست دهد، که خوشبختانه ( رها در باد ) از این امر مستثنا بوده و با خوانش آن در مخاطب، تکان و شورش عجیب ایجاد می کند، ایشان تمام حقایق را که سال ها در زیر خاک ها و تل های دروغ و ریا، با همه ای زشتی ها و پلشتی های شان و زیباترین رشادت ها و جانفشانی ها و شرین ترین لحظات زنده گی را به قلم رسا و توانای خویش بیرون کشیده و به نسل های آینده سپرد، و حقا که ثریا بهاء این رسالت تاریخی را بوجه نیکو به انجام رسانیده است.

قوت قلم و تصویر سازی و داشتن انگیزه درونی نویسنده، توانسته است که بار معنایی ( رها در باد) را مستحکم تر و پربارتر سازد، زیرا، نگارنده، مسولیت و رسالت خویش را در برابر ادبیات و خاطره نویسی زنده گی پربار و با مشقت بگونه جدی اداء کرده است و این نکته می تواند در کنار سایر شاخصه های دورنی این اثر، اهمیت به سزای داشته باشد و پرسش های خواننده گان را پاسخگو باشد. سوال اینجاست که چطور یک زن، زنده گی مرفه و آرام را با تمام امکانات، تجهیزات، مقام و سهولت های زنده گی یک سره رها می کند و خود را ( رها در باد ) و باران با همه ای خشم، بم و آتش می افگند و تمام آسایش خویش را در میان کوه ها، دره ها، فقر، تنگ دستی ها، تقسیم می کند و در درد ناک ترین و نازک ترین شرایط می خواهد با هزاران قطره خون، اشک، آه و ناله و غرور دست و پنجه نرم کند و در مسند بانوان راه مقدس و مدافع راستین قرار گیرد و سرگردان دنبال چریکی باشد که از سر و رویش ندای آزادی می بارد و مانند یعقوب لیث صفار، ابو مسلم خراسانی و صلاح الدین ایوبی همچو سرو ایستاده است و میرزمد که این خود می تواند الگویی باشد، برای سه نسل پرخاشگر جنگ، که ادای مسولیت در برابر ملت شان دارند.

کتیبهی داریوش اول بر سنگ یادگار کانال که در نزدیکی کانال سوئز به دست آمد و شرحش گذشت، این کتیبه در پهلوی کتیبهای است که به سه زبان پارسی، عیلامی و آسوری نوشته شده است و به زبان مصری و با خط هیریوغلف است و داریوش را «آن تریوش» نامیدهاند و لقبها و عنوانهای فرعونان مصر را بدو داده اند و طرز نوشته با طرز نوشتههای پارسی به کلی متفاوت است. لرستان یک استان چهار فصل و دارای آب وهوای متنوع است و سه ناحیه مشخص آب و هوایی دارد.

اختلاف ثبت شده در شهرهای استان لرستان بین حداکثر و حداقل مطلق دما بیش از ۸۰ درجه سانتیگراد است. برخلاف برخی دیگر از کشورها که قیمتها برای توریستها گرانتر از شهروندانشان است. و احداث مجتمع تجاری ، خدماتی ، اداری در مرکز شهر که پارکینگ دو طبقه نیز برای آن در نظر گرفته شده است. در فرجام ” عدیم ” همواره با مسایل مشابه دست و پنجه نرم نموده و با احساس خستگی و کسالت از هر گونه تغیرات و تبدلات، بی تفاوتی ها، تفرقه اندازی های مغرضین زمان، توهین و تحقیر، تبعید، تنزیل و تقرر، دستگاه نا مقدس حاکمیت و حکومت داری را با رسم اعتراض و اغواء ترک و به زادگاه خویش، شغنان کم نان،بی معاش،عقب نگاهداشته شده، اما با احساس، معارف دوست، باورمند، مخلص، جمع گرا، تعدد پسند، مؤمن صفت و در نهایت امر معتقد به باور ها و داشته های تاریخی به گونۀ ریالستیک آن، روانۀ راهروان طریقت ، حقیقت و معرفت گردیده و بدون در نظر داشت هر گونه خستگی و کسالت آمادۀ مبارزه و اجتهاد واقعی دیگر میگردد که جهاد اکبر است ودفاع از عقیده، ایمان و هویت عقیدتی تاریخی ای که پیر شاه ناصر خسرو مانند سایرین در زینت بخشی حقیقی آن نقش تاریخی، شرعی و فقهی خود را به وجه احسن،انجام داده بود و به دیگران نیز برای همیشه به ودیعه گذاشت.عدیم زمینه های اختیار روانی اش را چنین انعکاس میدهد: چه اندازه دلریش و آزرده باشم چه اندازه افگار و افسرده باشم ز جور حسودان وحشی صفت چه مقدار خون جگر خورده باشم بدین حال و اندیشه ام آنکه روزی سر خاکم آیند و من مرده باشم دل پر غم و آرزوی وطن سوی خاکدان لحد برده باشم ” عدیمم” که گردد وجودم عدم به یک تودۀ خاک گسترده باشم ” عدیم ” قبل از آنکه داعی اجل را لبیک گفته باشد، پیام حقیرانه، فقیرانه اما حکیمانه اش را که مملو از احساس عالی انسا ندوستی و معارف پروری است به امید اینکه نسل های آیندۀ “عدیم ” وعدیم های آینده را مانند عدیم گذشته را به باد فراموشی نه سپرده باشند، و ادای احترام به آرمان های انسانی و عقیدتی شان که از طریق اشعار و سروده هایش انعکاس یافته اند، بجا آورده باشند چنین اظهار امید نموده است که اینک انعکاس میدهیم که به خامۀ خود او نگارش یافته است.

داستان اصحاب کهف در زمانی به وقوع پیوست که تنازعی شدید در امر معاد و بعثت مردگان بین موحدین و مشرکین در گرفته بود، وقوع این قضیه و حدوث این حادثه که از هر جهت مشابه با مردن و زنده شدن جمیع خلائق است، شک و تردیدی برای منکرین باقی نمی گذارد. چیزیکه برای خواننده ها خیلی با ارزش در یک متن، شعر، داستان و یا حکایت، یا خاطره نویسی است، پردازش زبان و بافت های کلامی و تسلسل منطقی در زبان است که این مورد ویژه می توانند نوعی تفاوت را در میان آثار نویسنده گان به وجود آورد.

اکثر قریببهاتفاق آثار باستانی بیستون، در اطراف سراب بیستون واقع شدهاند. کرات کله روستایی است از روستاهای تنکابن از توابع بخش خرم آباد که در استان مازندران واقع شده است. زیرا که اثر” اشک حسرت” مجموعۀ تلاش ها و مساعی مشقت بار چهل ساله ام در امر انعکاس حقایق انکار ناپذیر انسان دوستی و عدالت خواهی بوده که در این تابوت همیشه سیارو سیاح خستگی ناپذیر اشعار و سروده هایم رسم تدفین یافته و بمثابۀ خدمت به جامعۀ مدنی و انسانی، و به یاران و دوستان حق شناس، معارف دوست و خادمین راه آزادی و عدالت تقدیم وتکریم میدارم، تا رسم و سنت جامعۀ محنت کش انسانی را ادا کرده باشم، بدرقۀ این گورستان آرزوهای عشق، وطن و خلق های محروم و بی دفاع میهن سازم و امید میبرم که این آرزو ها و امید های واپسینم را ذریعۀ نسیم صبحگاه هان و امواج خروشان و بی پایان رود جیحون بتوانم به اهل دانش و فرهنگ که در فضای صداقت و کمال ایمان داری و هوای شاداب، خوش گوار و زرافشان شغنان بدخشان افغانستان زیست مینمایند، بمثابۀ برگ سبز تحفۀ درویش، به ودیعه گذارم.” باید گفت که بسا انسان ها ” عدیم ” را هم از نزدیک و هم از طریق آثارشان بسیار خوب می شناختند ، اما هیچگونه اسناد و مدارک تحریری را در اختیار نداریم ، به استثنای یک مرقومه کوتاه که انعکاس دهندۀ همۀ ابعاد زندگی فرهنگی، ادبی و میهن پرستی اورا ترسیم کننده است، در زیر مرقوم میداریم تا از آفرینش تفاهم نادرست در ذهن برخی ها درمورد اینکه توصیف و تعریف ما در زمینه فارغ از رئالیسم و صداقت قلم بوده ویا اینکه بر مبنای وابستگی قومی و باور های کیش دینی بوده باشد.

گذشته از این ها شاعر وطن پرست است و در مکنونات قلبی او شعله های میهن پرستی بالا است، البته وطنش را با خلق محروم آن سخت دوست دارد.” (م.ط. کتاب پیراسته و آراسته با تمام واقعیت ها و جریانات چهار دهه اخیر در افغانستان است که نویسنده هر لحظه آنرا با تارپود و احساس خویش بخیه نموده و با نگاه خویش آنرا تماشا کرده است، لب می گشاید و حرف حرف این نسخه تاریخی مملو از واقعیت هاست و هیچ گونه، پنهان کاری در بحث ها و حوادث دیده نمی شود.

دیدگاهتان را بنویسید